ثانیه ها می گذرد.دقیقه ها می گذرد.ساعت ها می گذرد.روز ها و شب ها می گذرند.هفته ها می گذرد.ماه ها می گذرد.سال ها می گذرد.قرن ها می گذرد.همه و همه از پی هم می گذرند.اما بدون او.چشم دل که نباشد او نیست.او که نباشد دل نیست.دل که نباشد هیچ معنایی وجود ندارد.اگر معنایی نباشد حیات انسان بیهوده است.
ولی صاحب چشم دل او را کنار خود می بیند.نوازشش را احساس می کند.در نماز به او اقتدا می کند.با او غم گین است و با او شاد.
آیا می دانی چرا امت شیعه مانده ی عصر ظهور سرآمد امم است؟زیرا از تونل پر دالان کفر و شرک با سلامت دین و بدون هیچ لغزشی بیرون می آیند.زیرا قرآن را بدون هیچ تحریفی تقدیم حضرت می کنند.زیرا با سختی تمام حرارت آتش را در کف دست متحمل می شوند.نه خود را به زینت جاهلیت مزین کرده و نه خود را به جنس مخالفشان شبیه ساخته اند.همه ی این سختی ها هم به خاطر کسی است که در غیبت به سر می برد و در ظاهر پنهان است.دوری اش برایشان سخت است. دوری ایشان نیز برای او دشوار است.ظلم ظالمان به مظلومان آنها را پیر ساخته.آیا در این روزگار این گونه باشیم بهتر است،یا به لذت هایی کوتاه مدت با اثرات مخرب طولانی بپردازیم؟
اصلاً چرا روحیه ی انسان این گونه است؟اگر به لذتی دست پیدا کند هر چند کم باشد آن را می خرد.در صورتی که اگر از آن بگذرد لذتی بس بزرگ و طولانی و جاودان نصیب او می شود.مانند هزار تومانی نقد است در مقابل هزار هزار هزار میلیارد تومانی نسیه.انتخابی سخت است برای عجولان و انتخابی آسان برای ... .
خدا توفیق دهد که ما از این قشر باشیم.
اللهم اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه.

..............................................................................................................................................

جعفر مرواريد
به يادبود مرحوم آيتالله مرواريد (ره) (ق.1425ـ 1329)
حضرت آيتالله مرواريد، در زمره مؤسسان مكتب معارفي اهل بيت (عليهمالسلام) بود كه به مكتب تفكيك، شهرت يافته است.
مكتب تفكيك، بر پايه آموزههاي مرحوم آيتالله ميرزا مهدي اصفهاني بنيان نهاده شده است. آيتالله ميرزا مهدي اصفهاني از تحصيلكردگان حوزه علميه نجف اشرف بود كه طي يك تحول روحي و شهود باطني، از سلوك عرفاني روزگار خويش و مشرب فلسفي مرسوم، روي تافت و رويكرد جديدي در فهم معارف ديني بنيان نهاد.
وي با بازخواني معارف اهل بيت (عليهمالسلام) در دينشناسي، رويكرد متكلّمان و فقيهان شيعي در روش فهم معارف ديني را سازماني دوباره داد و به صورتِ متكامل و بديعي عرضه داشت. اساس اين رويكرد، استوار ساختن خداشناسي، انسانشناسي و كيهانشناسي و سلوك معنوي بر بنيان آموزههاي وحياني قرآن و حديث و وانهادن فرضيههاي رايج فلسفه موروثي و دستورالعملهاي تصوّف و عرفان مصطلح است.
مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني، پس از اخذ درجه اجتهاد از استاد فقه و اصول خود، آيتالله نائيني، رهسپار مشهد شد. در آنجا با غلبه علمي بر مخالفان مشي خويش و جانبداران عرفان صوفيانه و فلسفه رايج، سفره درس را براي شاگردان خويش، گسترد و آنها را با عمق مباني خود آشنا كرد. از ويژگيهاي حلقه درس ايشان اين بود كه علاوه بر نقد روش فلسفي و روش عرفاني در فهم معارف ديني، به تأسيس مباني نو و بديعي در فهم معارف ديني همّت گماشت.
اگر بتوان در فرهنگ ديني از فلسفه اسلامي سخن گفت، آموزههاي مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني از مصاديقِ بارز فلسفه اسلامي است. فلسفهاي كه از كتاب و سنّت، صرفاً به عنوان مؤيّد استفاده نميكند، بلكه آموزههاي قرآني و روايي در متن و مركز آن قرار دارد.
مكتب معارفي اهل بيت (عليهم السّلام) از تعقّل جديدي سخن ميگويد كه ميتوان آن را «تعقّل وحياني» ناميد. «تعقّلي» كه ميرزا مهدي اصفهاني بر آن تأكيد ميكرد و تمامِ عمر پربركت خويش را براي معرّفي و عمل به آن صرف كرد؛ تعقّلي است كه در تباين با تعقّل معهود فلسفي و عرفاني قرار دارد.
آيتالله مرواريد، آموزههاي چنين مكتبي را فرا گرفت و خود به بسط و تبيين آن همّت گمارد. ايشان در كتاب بديع «تنبيهات حول المبدأ و المعاد» اصولِ دروسِ معارفي خويش را جمعآوري نمود. از ويژگيهاي مكتب فكري ايشان، توصيه فراوان به تهذيب نفساني و تقيّد عملي است. به اعتقاد ايشان، فهم صحيح معارف ديني، تنها در سايه عملِ به آموختههاي ديني ممكن است. تأكيد ايشان بر اهميّت علم و عقل و نشانه بودن اين دو در شناخت خداوند، خط قرمزي است كه تمايز آشكار «دينداري عالمانه» را از «دينداري عاميانه» نشان ميدهد.
آيتالله مرواريد براي فطرت انساني در دستيابي به معارف، نقش يگانهاي قائل بود و به همين جهت در كتاب «تنبيهات» خويش مباحثي را به عالم ذر و چگونگي اقرار به توحيد در مراحل مختلف آن اختصاص داد.
به نظر ايشان، «نفي تعطيل و نفي تشبيه» نخستين گام شناخت خداوند است كه به مدد نور علم و عقل، طي ميشود. عقل، با نظر در مخلوقات به وجود خالق اذعان ميكند (نفي تعطيل) و همچنين درمييابد كه خالق، هيچ يك از صفاتِ مخلوقات را دارا نيست (نفي تشبيه).
ايشان با وجود تأكيد بر اهميّت علم و عقل در دستيابي به معارف، همواره محدوديّت عقل انساني را در شناخت بسياري از حقايق خاطرنشان مياخت. علم و عقل، خود مخلوق خداست و مخلوق را راهي به معرفت كنه خالق نيست. «معرفت حق» موهبتي الهي است كه مبدأ آن عالم ذر مي باشد و هر اندازه كه التزام انسان به طريق وحياني بيشتر باشد، انوار بيشتري از اين معرفت در قلب انسان متجلّي مي شود.
ايشان در شيوه معارفي خويش، همواره بر خلوص معرفت ديني و عدم خلط آن با شيوههاي فهم بشري پاي ميفشرد. او توانايي دين و بداعت آن را در همين ويژگيهاي منحصر به فردِ فهم ديني ميدانست.
انسان در طول تاريخ، بر سر سؤالات اصلي درباره خدا، خود و جهان، هميشه داراي اختلاف بوده و معارف دين، راهبر عقل ناقص انسان در اين اختلافاتِ بنيادين و هميشگي است.
مكتب معارفي اهل بيت (عليهم السّلام)؛ در پي رهانيدن انسان از شكّاكيّت و رساندن او به اطميناني وحياني است، كه همين ويژگي نيز در زندگي و رفتار مرحوم آيتالله مرواريد به خوبي جلوهگر بود.
از ابعاد ديگر شخصيّت آيتالله مرواريد، بُعد عرفاني ايشان است. عرفان عالمانه ايشان، مرزبندي آشكاري با عرفان صوفيانه داشت. ايشان، مشي عملي خويش را از مرحوم شيخ حسنعلي اصفهاني ـ معروف به نخودكي ـ به ارث برده بود. آيتالله مرواريد مخالفت آشكاري با رياضتهاي خلافِ طبيعت بشري و انزواجويانه ابراز ميكرد و عرفان او نيز در خدمت انسان و جامعه انساني بود.
عارفان در سلوك عرفاني خويش، دو شيوه را برگزيدهاند: تصفيه نفس و ذكر؛ عارفان اهل تصفيه، به اهميت تصفيه نفس در پيمودن راه عرفاني توجه داشتند و عارفان اهل ذكر، بر اولويت ذكر و اوراد انگشت مينهادند. وقتي از مرحوم آيتالله مرواريد پرسيده شد: «مرحوم نخودكي، استاد شما، جزو كدام طيفِ عرفا محسوب ميشوند؟» ايشان پاسخ داد: «مرحوم نخودكي «اهل خدمت به مردم» بودند».
آيتالله مرواريد، همانند استاد خويش، اساس عرفان و شيوه زيست خويش را «خدمت به مردم» قرار داده بود. عالمان مكتب تفكيك و شيوه زيست عارفانه آنان؛ از معدود حلقههاي واسط ميانِ سنّتِ فقها و متكلّمين متقدّم و دوران معاصر ما ميباشند.
کتابی با نام ((مروارید علم و عمل)) نوشته ی محمد الهی خراسانی توسط بنیاد پژوهشهای اسلامی چاپ شده است.حتماً در چاپ دوم گیر بیاورید و بخوانید.
جهت آشنایی بیشتر با مکتب تفکیک نیز می توانید به کتاب ((مکتب تفکیک)) نوشته ی محمد رضا حکیمی مراجعه کنید.

منبع:سایت موعود
یهود و آمریکا
آيا آمريكا در دست يهود است؟اين سؤال پس ازجنگ اخير 1967م مسلمانان و اسرائيل و پس از آنكه آمريكا جانب يهود را گرفت، زياد بر سر زبانها آمده است.
ولى قبل از هر چيز خوب است خلاصهاى از كتاب (يهود يگانه مشكله جهان) را نقل كنيم.
در حدود400 سال است يعنى از همان اوائل ورود (كلمبس) كه يهود وارد آمريكا شدهاند و از همان روز تا بحال زحمات زيادى كشيده تا بالاخره توانستند اين كشورى را كه امروز بزرگترين و ثروتمندترين كشورهاى جهان محسوب مىشود تحت نفوذ خود درآورند. و با آنكه (سويفيسات) حاكم آن روز به نيويورك كه يكى از مستعمرات هلند بود، اعلاميهاى صادر كرد و در آن از يهود درخواست نمود از نيويورك خارج شوند، ولى در اثر سهام زيادى كه يهود در شركتهاى هلندى داشتند، مديران آنها از (ستويفيسات) خواهش كردند كه از اين امر صرف نظر كند.
آنچه را كه اين حاكم توانست انجام دهد اين بود كه به آنها اجازه نداد دكانهاى خود را بر سر چهار راهها و محلهاى عمومى و پرجمعيّت قرار دهند. ولى همان نيويورك، امروز بصورت محلهاى از محلّههاى يهود در آمده است. و بطور كلّى نيويورك بزرگترين مركز يهود بشمار مىرود، زيرا همه تجارتخانهها، كارخانهها، صنايع و زمينها، ملك يهود است، هرگز به كسى اجازه نخواهند داد تجارت كند و يا ثروتى بهم رساند. بنا براين آمريكائيها نبايد تعجب كنند هنگامى كه خاخامهاى يهودى ادعا مىكنند كه آمريكا همان ميعاد گاهى است كه پيامبران آنها وعده دادهاند و نيويـورك، اورشليم آنها و سلـسله جبـال راكى كوههاى (صهيون) است.
در ايّام (جورج واشنگتن) تعداد يهود بيش از چهار هزار نفر نبوده آنها در زمان جنگ استقلال، جانب آمريكا را گرفتند و حتّى به اهالى مستعمرات، كمكهاى زيادى كردند.ولى پنجاه سال از اين تاريخ نمىگذشت، كه تعداد آنها از3300000 نفر بيشتر شده، امّا امروز تعداد آنها براى هيچكس معلوم نيست و اين خود يكى از سياستهاى يهود است زيرا سرشمارى آمريكا بدست آنهاست.
شما اگر تعداد فرانسوىها، آفريقائىهاى ساكن آمريكا را از دولت بپرسيد، فورا به شما اطلاع خواهند داد، تعداد آسيائىها هم همه معلوم است، ولى آنچه معلوم نيست و همچنان در مخفى بودن آن كوشش بسيارى مىشود تعداد يهود است و شايد خود دولت هم آن را نداند زيرا پروندههاى راجع به اين موضوع هميشه مفقود و مجهول است.
معمولاً سينماها، تآترها، تجارت شكر، تجارت گندم، تنباكو، فولاد و پنجاه درصد از تجارت گوشت و بيش از 60٪ از تجارت كفش و اغلب صنايع، ادوات موسيقى و جواهرات و تمام مشروبات الكلى و صندوقهاى وام جهانى در دست يهود است(4).
بطور قطع مىتوانيم بگوئيم كه ملّت آمريكا راضى نبوده و نخواهد بود كه يهود بازارهاى تجارتى خود را در اين كشور متمركز سازند، زيرا تاريخ چنين نشان داده كه هركشورى كه يهود در آن تمركز داشته باشد عوامل فساد در آن زياد شده و در نتيجه كشورهاى ديگر نسبت به آن بدبين خواهند شد، چنانچه اين امر نسبت به اسپانيا، آلمان و بريتانيا اتفاق افتاده است.
بسيار مىشنويم كه بريتانيا چنين كرده است و آلمان چنان نموده است، ولى در واقع يهود آن را انجام داده و هيچ ارتباطى به دولت بريتانيا و آلمان ندارد.
امروز آمريكا بهمين درد مبتلاست و هر كارى را كه يهود انجام مىدهند به نام ملّت آمريكا تمام مىشود، در صورتى كه ملّت آمريكا از آن مبرّا مىباشد(5).
امروز ملّت آمريكا فقط با عينكهائى كه يهود بر چشم آنها نهادهاند به دنيا مىنگرد و اين بدبختى ديگرى است كه نصيب ما مىشود.
يهود در هرگوشه و كنارى نفوذ كردهاند و حتّى كليساهاى مسيحى در آمريكا تحت نفوذ آنهاست و در حقيقت منبرهاى كليساها وسيلهاى از وسائل تبليغات يهودى مىباشد.
به عقيده من اگر كشيشها و كاردينالها به حرفهاى خود رسيدگى كنند، خواهند ديد كه 70? از حرفهاى آنها از افكار يهودى سرچشمه گرفته است(6).
برنامههاى اقتصادى آمريكا فقط بدست يهود اجرا مىشود.
شايد افكار عمومى مردم و سرمقالههاى روزنامههاى آمريكا، از افكار خود يهود، يهودىتر است.
اگر در دنيا مكانى وجود داشته باشد كه افكار يهودى را به مردم تزريق كند، همان كنيسههاى آمريكا است(7).
اگر يهود در اعماق كليساها دست يافتهاند، آيا ممكن است در دانشگاهها دست نداشته باشند؟
تمام دانشگاههاى آمريكا از نفوذ يهود و افكار و عقائد آنها رنج مىبرند(8).
در آمريكا دو سازمان يهودى وجود دارد يكى به نام (كهيلا نيويورك) و ديگرى به نام (كابينه يهودى آمريكا).
(كهيلا) امروز به صورت يك حكومت مستقلى در آمده است، تمام قراردادهاى او قانون حساب مىشود و شايد اين سازمان قويترين اتّحاديّههاى يهودى را تشكيل مىدهد.
علّت هجرت كردن روزافزون يهود به نيويورك، وجود همين سازمان است. (كهيلا) نسبت به يهود حكم رفم نسبت به نصارى و مكّه نسبت به مسلمانان را دارد(9).
وجود كهيلا دليل بسيار محكمى است بر عليه كسانى كه مىگويند: (يهود يك عنصر منقسم برخود و متنافرى را تشكيل مىدهد)، زيرا در اين سازمان امپرياليستها و تودهئيها و خاخامهاى يهودى چون برادر بر سر يك ميز نشسته و زير پرچم (يهوذا) براى مقاصد خود نقشه ريزى مىكنند(10).
هر فرد يهودى در آمريكا دست كم در يك سازمان مخفى اسم نويسى كرده است(11).
كهيلا نام خود را تغيير داده و نام (كنفرانس يهودى جهانى) را براى خود نهاده است و تقريبا تمام آرمانهاى خود را به تحقّق رسانده است(12).
هزاران سازمان مخفى تابع كهيلا وجود دارد.
خوب است از اين آقايان يهود كه هميشه سعى كردهاند خود را وطن پرست قلم داد كنند، سؤال كنيم: اين سازمانها براى چيست؟ و بر عليه كيست؟ و آنها چرا اينقدر تلاش مىكنند تا نيويورك را از هر عنصر مخالفى جدا سازند؟ و اگر فرض كنيم آنها وطن پرست هستند هيچ احتياجى به سازمان نخواهند داشت(13).
كهيلا درس عبرتى است كه دنيا بايد آن را به خوبى فرا گيرد تا از سرعت نفوذ يهود باخبر بوده و صورت جهانى كه به فرمان يهود حكم مىكند در نظر بياورد(14).
حزب جمهورى آمريكا دامن گرمى براى يهود بوده است و لذا هميشه اين حزب در انتخابات پيروز مىشود و در حقيقت اين حزب را همان سازمان كهيلا مىچرخاند.
تعيين رئيس جمهورى آمريكا جز به دستور يهود، بدستور و فرمان كس ديگرى نيست، ولى بيچاره ملّت آمريكا گمان مىكند كه خود آنها رئيس جمهورى را تعيين مىكنند، چنانچه رئيس جمهور پس از انتخابات با آنها كج رفتارى كند، آنقدر در باره او دزدى كشف خواهد شد! كه بالاخره يا تسليم مىشود و يا از صحنه بيرون مىرود.
هنوز يهود همان سياست قديمى خود را در پيش گرفته است مبنى بر اين كه نبايد يهودى را جلو انداخت، بلكه بايد بيگانگان را صورت قرار داده و يهود در پشت صحنه باشند. فايده اين كار اين است كه آنها با سركاربودن بيگانگان بيش از ظاهر بودن يهود مىتوانند اغراض خود را اعمال كنند، زيرا اگر يهودى رئيس باشد و علنا به اهداف يهود كمك كند، مردم او را متهم كرده و شايد از يهود متنفر شوند، در صورتى كه اگر آنها همچنان زير پرده باشند هيچگاه مورد اتهام قرار نخواهند گرفت و در اين صورت هم از انتقاد، سالم مىمانند و هم خواستههاى خود را جامه عمل مىپوشانند(15).
در آمريكا سازمان ديگرى وجود دارد به نام (سازمان تامانى). گرچه اين سازمان در ظاهر از صحنههاى سياسى خارج شده ولى در واقع اگر قوىتر و با نفوذتر نشده باشد ضعيفتر نشده است. سرمايه اين سازمان را از تجارت جنس ظريف (زنان و دختران) و مواد مخدر تأمين مىكنند!.
چندى پيش دولت آمريكا تحقيقاتى در اين باره بعمل آورده و مردم بدترين نوع جنايت (يعنى تجارت جنس ظريف) را به چشمهاى خود مشاهده كردند و آنقدر رسوائى اين عمل زشت، بالا بود كه بسيارى از اين بازرگانان بشردوست يهودى، مجبور شدند كه نام و فاميلى خود را عوض كنند! و اينك بهترين و معروفترين فاميلهاى يهودى در نيويورك اسمهاى مستعار دارند(16).
تآتر... و سينما
ديرزمانى است كه يهود مىكوشد تا هرچه وسائل تبليغاتى است مانند تآتر و سينما را منحصرا تحت تصرف خود در آورد. و معمولاً چون تآتر تأثير شگرفى در مغز و تفكّر افراد جامعه مىگذارد، يهود كارى كرده است كه برنامه تآتر دست آنها باشد تا هيچ نمايشى بر عليه آنها اجرا نشود(17).
سيطره يهود، منحصر به تآتر نيست بلكه از يك طرف تمام سينماها از مال يهود است و از طرف ديگر صاحب امتياز آنها مىباشند و همچنين است شركتهاى فيلم بردارى كه همه يهودى مىباشند.
مشكل اينجاست كه هرجا يهودى باشد مشكلات و انحرافات فراوان است، هر يهودى به سهم خود مىكوشد تا اخلاق ملّتها را فاسد كند و از اين راه بر مغز و روح مردم پيروز شود.
اين مشكل بصورت رسوائى بزرگى در تآترها و سينماهاى آمريكا به وضوح ديده مىشود(18).
موسيقى... و يهود
مردم از آنكه خانههايشان محل رقص و غنا و موسيقى شده است بستوه آمدهاند ولى آنها نمىدانند كه موسيقى و غنا جزو احتكارات يهود است، اين يهود هستند كه جوانهاى ما را يك مشت افراد نادان و كماطلاع به بار آوردهاند.
و همين موسيقى (جاز) كه امروز درهر محفلى صورت وحشتناك خود را ظاهر مىكند يكى از اختراعات خطرناك يهود است كه آن را براى فساد اخلاق جوانان ساختهاند(19).
معمولاً اگر كسى در فساد هائيكه جامعه امروز را تهديد مىكند تحقيقى بعمل آورد بدون شك خواهد يافت كه دست يهود در تمام آنها دخالت دارد و حتّى جنگهاى خونينى كه تا به حال هزاران انسان را به كشتن داده است بدست مرموز يهود برپا شده است(20).
شراب... و يهود
جون فوستر فريزر در كتاب (يهودى فاتح) كه در سال1916 چاپ شده است مىنويسد: تجارت ويسكى در آمريكا، منحصر به يهود است. و 80? از اعضاى كابينه بازرگانان شراب، يـهودى هستند چنانچه تجارت انـواع سيگار هم منحصر به يهود است(21).
يگانه كسي كه از شراب تبليغ مىكند يهود هستند زيرا شما هيچ نمايش، كتاب قصّه، فيلم و غيره را خالى از اسم شراب نخواهيد يافت. مىدانيد چرا؟ براى اين كه اين تجارت آنها است و آن هم تبليغات آنها(22)! آيا پس از همه اين تبليغات نمىتوان گفت كه يهود به قسمتى از آرمانهاى خود رسيدهاند؟

و اما پیروزی ... و یا...
امروز دو روز از آتش بس بین لبنان و اسرائیل می گذرد.در این یک ماه بدسگالی و بداندیشی و دژخیمی اسرائیل بر همگان آشکار گردید.
در مقابل آن نیز مقاومت حزب الله لبنان علاوه بر نابودسازی تشکیلات و تشریفات نقض حقوق بشر اسرائیل،جلوه ای از قدرت خویش را به آمریکا و انگلیس و... نشان داد.
جا دارد که به سید حسن بگوییم"دست مریزاد".البته نمی دانیم آیا پیروزی حزب الله حاصل عملکرد نیروهایش بوده،حاصل کمک های مردمی ما بوده،حاصل ختم سوره ی فتح و دعای جوشن کبیر ما بوده،حاصل سرودهای لبنانی پخش شده از صدا و سیما بوده،یا حتی حاصل شعر سرایی حماسی حاج آقای شفق بوده؛خدا می داند.ولی اگر این اعمال محصول نداده به حصل محصول کمک کرده است.
بعضی از علما هم که سکوت در پیش گرفتند.(علی آقای الهی در وبلاگشون توضیح داده اند و بیش از این وارد موضوع نمی شویم.www.javabieha.blogfa.com)
ولی این را بدانیم که در این گونه مواقع می توانیم خودمان را توجیه کنیم که آنها در این چند روز جنگ،استخوان در گلو و خار در چشم مانده اند!
در این روزها همهمه ای شنیده می شود که چرا حزب الله با همه ی هیبتی که به دست آورده حاضر به قبول قطعنامه شد؟آیا خسته شد؟نیرو کم آورد؟تهدیدش کردند؟
بعضی ها هم که خودشان را کارشناس در همه ی موارد(اعم از سیاسی،فرهنگی،ورزشی،خاله زنکی،دو به هم زنی و ...)می دانند به پاسخ دادن به این سوالات پرداختند.
تنها جواب قابل قبولی که می شود داد این است که حزب الله بنا بر دو دلیل پذیرفت:
1-تاکنون مسلمانان و حتی مسیحیان بسیاری کشته یا زخمی شدند.و ادامه ی جنگ حتی اگر به نفعشان هم باشد لازمه ی خون دادن بیشتری است.
2-اگر قبول نمی کرد و بعد با ارائه ی قطعنامه به رئیس جمهور لبنان مورد قبول واقع می شد؛بین این دو اختلافی می افتاد که بس خطرناک بود.
(البته این دلایل در دید عقل محدود من قابل قبول است.شاید دلایل دیگری جانشین این دلایل یا در ادامه ی آنها باشد.نظر خود را بنویسید.)
بالاخره آن چه اتفاق افتاد حماسه ای بود در طول تاریخ اسلام و یهود که رغم خورد.و واقعاً در این گونه اتفاقات است که چهره های حقیقی نمایان می شود. و شیطان هنوز در کمین است. 

كلمه آرماگدون( Armageddon) ( هر مُجدون ) واژه ايست اصلاً يوناني به معني تپه- ي شريفان يا بنابر تعريف واژه نامه هاي آمريكايي مانند و فرهنگ وبستر به معني نبرد نهايي حق و باطل در آخرالزمان است. همچنين اين واژه نام شهري است در منطقه ي عمومي شام ( يا بنا به قولي نام تپه اي بزرگ در شمال فلسطين ) كه بنا به آنچه در باب شانزدهم مكاشفات يوحنا در عهد جديد آمده است جنگ عظيم در آنجا رخ مي دهد و دو گروه حق و باطل مقابل هم قرار مي گيرند و مرحله ي حاضر از زندگي بشر در آن زمان پايان مي يابد و اين نبرد مقدمه ي تحولي بزرگ است و سرنوشت نهايي آدمي بر روي كره ي زمين به آن بستگي دارد.
اعتقاد به جنگ آرماگدون در بين مسيحيان از پيشگوييهايي كه در كتاب هاي مقدس آنها همانند مكاشفات يوحنا در عهد جديد در رابطه با جنگ بزرگي در آخر الزمان شده است و اين جنگ مقدمه اي به ظهور مجدّد مسيح و بازگشت او به جهان است، نشأت مي گيرد.
منطقه ي آرماگدون در شمال فلسطين اشغالي در كرانه هاي غربي رود اردن واقع شده و در طول تاريخ، شهري استراتژيكي بوده است. ا ين شهر بر سر راه شرق و غرب و شمال و جنوب قرار داشته و تبعاً جنگ هاي بسياري در آن رخ داده است . در صحيفه ي « حزقيال نبي » درباره اين جنگ آمده است:
« باران هاي سيل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد ، شكافهاي سختي در زمين پديد خواهند آورد، كوهها سرنگون خواهند شد. صخره ها خواهند افتاد و جميع حصارهاي زمين منهدم خواهند گرديد».
در كتاب زكريا نبي آمده است :
« گوش ايشان در حالي كه بر پاهاي خود ايستاده اند كاهيده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گرديد و زبان ايشان در دهانشان كاهيده خواهد شد».
كشيشان بنیادگرا اين توصيفات را نشانه مبادله ي سلاح هاي تاكتيكي – هسته اي مي دانند. آنها معتقدد مسيح ضربه نخست را وارد خواهد كرد. او سلاح نويني را به كار خواهد برد كه اثري شبيه بمب نوتروني دارد. به اعتقاد ايشان برخي معجزات از جمله خشك شدن نهر فرات در اين نبرد رخ خواهد داد. در اين تهاجم همه اعراب به اضافه كنفدراسيون روسيه و ايران به اسرائيل هجوم خواهند برد. دجال وارد خاورميانه مي شود و تنديس خود را در معبد يهودي نصب مي كند واز همه جهان مي خواهد كه آن را به جاي خدا بپرستند.
قابل ذكر است كه كشيشان بنيادگرا زماني كمونيست شدن روسيه را نشانه آخرالزمان مي دانستند.
اعتقادات و به وجود آمدن مكاتب و گرايش ها
در راستاي اين اعتقادات مكاتب جنبشها و فرقه هايي به وجود آمده است، اعضاي جنبشي به نام" جنبش تدبيري" اعتقاد دارند كه وظيفه مهم آنان فراهم كردن مقدمات ظهور حضرت مسيح (ع) است. لذا براي نيل به اين مقصود تضعيف نظامي اعراب ( مسلمانان ) و حمايت مالي، سياسي و نظامي و تقويت فن آوري هسته اي اسرائيل را از جمله وظايف خود مي دانند. اعضاي اين جنبش معتقدند حق الهي، قانوني و تاريخي يهوديان است كه به سرزمين اسرائيل ( فلسطين ) باز گردند و خدا ، و اين مضموم همان سخناني است كه « روهر حسيون » سناتور كنگره آمريكا در سال 1981 در نشست صهيونيست ها اظهار داشت :
« آمريكا به اين خاطر با بركت است كه ما، يهوديان پناهنده به كشورمان را پذيرفتيم و به آنان احترام مي گذاريم و از اسرائيل دفاع مي كنيم زيرا ما به حق اسرائيل در سرزمين ( فلسطين ) اعتراف كرديم. اكنون اين اعتقادات در نظر مردم آمريكا خصوصاً راستگرايان ديني آنها تقويت شده است. مثلاً خانم « گريس هالسل » نويسنده كاتوليك آمريكايي در كتاب « پيشگويي و سياست» نوشته است .
اسرائيل بر كشورهاي عربي همجوار خود پي در پي پيروز مي شود و اوج اين پيروزيها حمله به جنوب لبنان است .
مكتب صهيونيسم مسيحي :
اعتقاد به فراهم آوردن مقدمات ظهور حضرت مسيح (ع) از عوامل به وجود آمدن مكتب صهيونيسم مسيحي و مبلغان انجيل مي باشد، اصول و مباني جريان مبلغان انجيل در آمريكا و انگليس حمايت همه جانبه ي عقيدتي و سياسي از صهيونيسم مي باشد و اعتقاد دارند كه پيروان كليساي پروتستان براي ظهور دوباره مسيح بايد چند خواسته ي مسيح را كه در تفاسير انجيل قرن بيستم به عنوان پيشگويي هاي انجيل بيان شده، عملي نمايند. اين جريان در پروتستانتيسم با عنوان « خواسته هاي مسيح » شهرت دارد. ( جان نلسون داربي John Nelson Darby- متوفي 1882 م- كشيش معروف كليساي انگلستان در اواخر قرن نوزدهم به تبليغات خود مكتب جديد صهيونيست مسيحي را در بين پروتستانها بنيان نهاد ) .
مسيحيت به سه شاخه ي كليساي كاتوليك روم، ارتدوكس و پروتستان كه كاملاً از هم مجزا و در اعتقادات ديني و مراسم عبادي از يكديگر جدا هستند،تقسيم مي شود.
در اين بين كليساي پروتستان رابطه بسيار نزديكي با دولت هاي اروپايي دارد و اين دولت ها براي ترويج مسيحيت پروتستان از مبلغان خود در كشورهاي جهان سوم حمايت هاي گسترده مالي، تبليغاتي و سياسي مي كنند؛ به عنوان مثال در انگليس دولت و كليساي پروتستان از هم جدا نيست و ملكه ي انگليس در رأس دولت و كليسا قرار دارد. در يك قرن گذشته جريان جديدي كه در بين پروتستان ها فوق العاده قدرتمند شده همين مكتب نوظهور « مبلغان انجيل » مي باشد كه قبل از جنگ جهاني دوم به بنياد گرايي معروف بوده و شعار آنها بازگشت به انجيل و تغيير جامعه با تحول فرهنگي بود و هدف آنها به وجود آوردن حكومت در آمريكا برمبناي بنيادهاي انجيل مي باشد. آنها بعد از جنگ جهاني دوم با استفاده گسترده از وسايل ارتباطات جمعي توانستند در جامعه آمريكا نفوذ فراواني به دست آورند و اكنون اين جريان قدرتمند ترين و فعالترين تشكيلات ديني در آمريكا محسوب مي شود و در مراكز سياسي اين كشور نفوذ زيادي دارند.
پيروان اين مكتب ازمسيحيان اعتقاد دارند كه « دوباره تولد يافته مي باشند» و فقط اينان اهل نجات خواهند بود و ديگران هلاك خواهند شد. از ويژگيهاي ممتاز پيروان اين مكتب اعتقاد راسخ و تعصب خاص به صهيونيسم مي باشد وتعصب اين مسيحيان به صهيونيسم بيش از صهيونيست هاي يهودي مقيم اسرائيل و آمريكا مي باشد ( كه به ايشان نام صهيونيسم مسيحي اطلاق مي شود).
همانطور كه قبلاً اشاره كرديم به اعتقاد اين مكتب براي ظهور دوباره مسيح،بايد به وسيله ي پروتستان ها حوادثي به وقوع بپيوندد تا مسيح دوباره ظهور نمايد و پيروان اين مكتب وظيفه ديني دارند براي تسريع در عملي شدن اين حوادث كوشش نمايند، حوادثي كه توسط آنها بايد عملي شود عبارتند از :
1- يهوديان از سراسر جهان بايد به فلسطين آورده شوند و كشور اسرائيل در گستره اي از رودخانه نيل تا رودخانه فرات به وجود آيد و يهودياني كه به اسرائيل مهاجرت نمايند اهل نجات خواهند بود. ( چنانچه تا حدودي نيز در اين مورد موفق شده اند و شهرك هاي يهودي نشين و صهيونيست نشين را در سرزمين فلسطين بنا كرده اند و يهوديان زيادي از اقصي نقاط جهان به اين سرزمين مهاجرت نموده اند).
2- يهوديان بايد دو مسجد اقصي و صخره در بيت المقدس را منهدم كنند و به جاي اين دو مسجد مقدس مسلمانان، معبد بزرگ را بناي نمايند( از سال 1967 تا به حال دو مسجد اقصي و صخره در بيت المقدس بيش از صد بار مورد حمله يهوديان و مسيحيان صهيونيست قرار گرفته است).
3- روزي كه يهوديان، مسجد اقصي و مسجد صخره در بيت المقدس را منهدم كنند، جنگ نهايي مقدس ( آرماگدون ) به رهبري آمريكا و انگليس آغاز شده، در اين جنگ جهاني تمامي جهان نابود خواهد شد.
4- روزي كه جنگ آرماگدون آغاز شود، تمامي مسيحيان پيرو اعتقاد « عملي نمودن خواسته هاي مسيح» كه مسيحيان دوباه تولد يافته مي باشند، مسيح را خواهند ديد و توسط يكس فينه عظيم از دنيا به بهشت منتقل مي شوند و از آنجا همراه با مسيح نظاره گر نابودي جهان و عذاب سخت در اين جنگ مقدس خواهند بود.
5- در جنگ آرماگدون زماني كه ضد مسيح ( دجال ) در حال دستيابي به پيروزي است، مسيح همراه مسيحيان دوباره تولد يافته در جهان ظهور خواهد كرد و ضد مسيح را در پايان اين جنگ مقدس شكست مي دهد و حكومت جهاني خود را به مركزيت بيت المقدس بر پا خواهد ساخت و معبدي كه به جاي مسجد اقصي و صخره در بيت المقدس – كه توسط مسيحيان و يهوديان قبل از آغاز جنگ آرماگدون ساخته شده محل حكومت جهاني مسيح خواهد بود.
6 – دولت صهيونيستي اسرائيل با كمك آمريكا و انگليس مسجد اقصي و مسجد صخره در بيت المقدس را نابود خواهد كرد و معبد بزرگ به دست آنان در اين مكان ساخته خواهد شد و اين رسالت مقدس به عهده آنها مي باشد.
7 – اين حادثه بعد از سال 2000 ميلادي حتماً اتفاق خواهد افتاد.
8- قبل از آغاز جنگ آرماگدون ، رعب و وحشت جامعه آمريكا و اروپا را فرا خواهد گرفت. ( و شايد همين اعتقادات باعث به وجود آمدن حوادثي از قبيل حادثه ي 11 سپتامبر 2001 ميلادي شد كه رعب و وحشت زيادي را در جامعه آمريكا و ميان ملت آمريكا به وجود آورد !! چنان كه مدارك زيادي در جهت اثبات اينكه اسرائيل و صهيونيست ها در اين حادثه دست داشتند، وجود دارد).
9- قبل از ظهور دوباره مسيح ، صلح در جهان هيچ معني ندارد و مسيحيان براي تسريع در ظهور مسيح بايد مقدمات جنگ آرماگدون و نابودي جهان را فراهم نمايند.
رهبران مذهبي فرقه هاي پروتستان در ايالات متحده آمريكا و انگليس كه به اين مكتب نوظهور « خواسته هاي مسيح » اعتقاد دارند، در دهه 1990 ميلادي اعتقادات ياد شده را به شدت در جامعه آمريكا و اروپا تبليغ كرده و در 10 سال گذشته در آمريكا در اين زمينه دهها كتاب منتشر شده و فيلم هاي گوناگوني به نمايش در آمده اند.
كشيش آمريكايي به نام « هال ليندسي » كتابي را تحت عنوان « در پيشگوييهاي انجيل، جاي آمريكا كجاست ؟» تأليف نموده كه يكي از پر فروش ترين كتاب هاي سال 2001 در آمريكا به شمار آمده است. در اين كتاب نقش دولت واشنگتن در جنگ آرماگدون بيان شده است. نويسنده در اين كتاب اثبات نموده است كه دولت آمريكا جنگ آرماگدون را رهبري خواهد كرد و مخالفان مسيح در سراسر جهان را كه قبل از آغاز اين جنگ باعث ايجاد رعب و وحشت در جهان شده اند، شكست خواهد داد. و چنانچه متعاقباً ذكر خواهد شد از عوامل و دلايل پشت پرده آمريكا در حمله به عراق و سعي در عاري ساختن منطقه ي خاورميانه از سلاح هاي هسته اي همين اعتقاد به جنگ آرماگدون است كه در صدد فراهم آوردن شرايط براي راه انداختن اين جنگ مي باشد. در اين جنگ انگليس همكار آمريكا خواهد بود. دولت آمريكا در اوج جنگ سرد، موشك هاي هسته اي قاره پيماي خود را « شمشيرهاي جنگ مقدس » ناميده بود. پيروان اين مكتب در يك دهه ي گذشته تبليغ كرده اند كه عمليات توفان صحرا عليه عراق در سال 1991 فراهم كردن مقدمه اي براي جنگ آرماگدون بوده است.
مكتب بنيادگرايان مسيحي :
مكتب بنياد گراي مسيحي در گذشته و در آغاز شكل گيري خود بر سلوك اخلاقي صحيح تكيه داشت، ولي در دهه هاي اخير صرفاً سياسي شده است. به بنيادگرايان لقب « تجديد حيات يافته » نيز داده مي شود. اين مسئله شامل يك نوع تجربه بيداري معنوي و يا صرفاً گرايش به افكار سياسي خاص مي باشد. آنها معتقدند تاريخ بشر در طي نبردي در آخرالزمان به نام « آرماگدون » به پايان مي رسد و نقطه ي اوج آن ظهور دوباره مسيح است، پس از آن داوري نهايي براي همه مردگان و زندگان انجام مي شود. اين مكتب مي گويد خداوند مقرر كرده است كه بشر هفت مرحله يا هفت مشيت الهي را از سر بگذراند كه يكي از آنها همين نبرد هسته اي آرماگدون است. اين نظام « مشيت گرايي الهي » ناميده مي شود. با آغاز اين جنگ وحشتناك، رستگار شدگان به آسمانها عروج خواهند كرد و از مصيبت جنگ در امان خواهند بود.
اصول آموزش هواخواهان مشيت الهي گرايي اين است كه قبل از استقرار پادشاهي جهاني مسيح مطابق پيشگويي هاي كتاب مقدس، ابتدا مي بايست يهوديان به اسرائيل بازگردند، سپس دولت يهود تأسيس شود و كلام خدام براي همه امت ها تبليغ شود. آنها معتقدند يك روز يك يهودي افراطي، قدس را منفجر خواهد كرد تا درجاي آن معبد سليمان بازسازي شود، مراسم قرباني يهود از نو آغاز شود و سپس نوبت به آرماگدون خواهد رسيد. حفاري هايي كه در زير قدس انجام مي دهند به منظور كشف آثار معبد سليمان است تا ثابت شود معبد سليمان در همين مكان فعلي قدس بوده است؛ در نتيجه با اين توجيه به خراب كردن قدس و تأسيس معبد سليمان در جاي آن بپردازند. در حالي كه مسلمانان بيم دارند هدف از اين حفاري ها فرو ريختن خود به خودي مسجد الاقصي باشد.
عن ابی جعفرعلیه السلام:قال انَّ اللهَ عزَّوجلَّ یقولُ: بِجلالی و جمالی و بهائی و علائی و ارتفاعی لا یُؤَثِّرُ العبدَ هوایَ علی هواه الّا جعلتُ غناه فی نفسِه و هَمَّه فی آخرتِه و کففتُ عن ضیعتِه و ضمنتُ السَّمواتِ و الارضَ رزقُه و کنتُ له من وراءِ تجارةِ کلِّ تاجرٍ.
امام پنجم می فرمایند:خدای عزوجل می فرماید:به جلال و جمال و بها و بلندی و رفعتم سوگند که هیچ بنده ای خواست مرا بر هوای نفس خود بر نمی گزیند مگر آنکه از بیگانه بی نیازش می سازم و با فکر آخرتش دمساز؛از هلاکتش محفوظ می دارم و آسمان و زمین را ضامن روزیش می گمارم و در برابر تجارت هر تاجری به سود وی در کارم.
خصال شیخ صدوق خصلت 5(خصلةٌ واحدةٌ بخمسِ خصال)
به قلم آیت الله کمره ای
آری ، اگر خود را وقف خدا قرار دهی او هم تمام موجودات را وقف تو می کند.اگر خود را از آن او بدانی او هم همه چیز را از آن تو می گرداند.اگر تمام دارایی ات را در راه او بدهی او هم تمام دارایی اش را در راه تو می گمارد.
جنوب لبنانیان! با موشک های خود.
ایرانیان ! اندونزیاییها !پاکستانی ها!هندی ها ! هر کدام با مشت ها و پا کوبی های خود.با توسعه ی علم خود.با شکست تهاجم فرهنگی.
سعودی ها !از شما بی حرکتی!چون هیکل هایتان آنقدر چاق شده که حرکت نکردنتان بهتر است.
فلسطینی ها!مقاومان چندین ساله!شما با سنگ ها و کلوخ هایتان مقاومت کنید.برای رضای خدا هم که شده تعصب را پایمال کنید. دشمن از بی تفرقگی تنفر دارد.زیرا نقشه اش بر آب می شود.
...
خلاصه همه ی مسلمانان !همه ی شما برادرید.خدای شما،نبی شما،کتاب شما،قبله ی شما همه یکی است.اسرائیل کوچک با تفرقه ی ما بزرگ می شود و شده است.این آمریکاییان صهیونیست منش را نا امید کنید.
تا این که منجی بشریت بیاید و ما سکوی مقاومت را به او می سپاریم.همه با هم و همراه با سید علی و سید حسن برای آن روز دعا می کنیم.
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره
یقه اش را گرفته بود که:
-کدام نماز است که با عرعر خر باطل می شود؟!
-پدرجان من تا به حال با همچین مسأله ای در هیچ کتاب و درسی روبرو نشده ام.
-جداً نمی دونی آقا؟!
-والله چی بگم؟ نه پدرجان.
-ببین پسرم خوب گوش کن تا برات بگم.
یک بابایی در حال سفر، داشت با خرش می رفت؛یک کوزه آب هم توی خورجین خرش بود.نزدیک نماز ظهر که شد یک جایی برای نماز اتراق کرد اما همین که از خرش پیاده شد خر رم کرد و رفت. وقت نماز بود و آب هم در دسترس بنده خدا نبود.وقتی از پیدا کردن آب ناامید شد مجبور شد برای نماز تیمم کنه.اما وسط نماز بود که صدای عرعر خرش بلند شد فهمید که خرش برگشته.خوب وقتی خرش برگشت، آب برای وضو در خورجین خر هست،در نتیجه آن نمازش که به خاطر نا امید شدن از پیدا کردن آب با تیمم بسته بود باطل می شه و باید برای نماز وضو بگیره...حالا خوب مسأله تفهیم شد پسرم؟!!آخوند هم آخوند های قدیم... .
البته طبق فتاوا نیازی به شکستن نماز نیست.
........................................................................................................................................
برگرفته از کتاب « زیر نور ماه» نوشته ی سید علی موسوی از سری کتاب های دانشجویی برای آنان که می خواهند طلبه شوند و یا طلبه ها را دوست دارند.
www. Ketabac.ir
بسم الله الرحمن الرحيم
ساقي امشب باده از بالا بريز
باده از خم خانه ي مولا بريز
باده اي بي رنگ و آتشگون بده
زانكه دوشم داده اي افزون بده
اي انيس خلوت شبهاي من
مي چكد نام تو از لبهاي من
محو كن درباده ات جام مرا
كربلايي كن سرانجام مرا
ياعلي ، درويش و صوفي نيستم
فاش مي گويم كه كوفي نيستم
ياعلي ، بار دگر اعجاز كن
مشتهاي كوفيان را باز كن
شاهد اقبال در آغوش كيست؟
كيسه ي نان و رطب بر دوش كيست؟
ياعلي ، امروز تنها مانده ايم
در هجوم اهرمن ها مانده ايم
حيدرا يك جلوه محتاج تواَم
دار بر پا كن كه حلاج تواَم
جلوه اي كن تا كه موسايي كنم
يا به رقص آيم مسيحايي كنم
شيعه يعني يك بيابان بي كسي
غربت صد ساله بي دلواپسي
شيعه يعني دست بيعت با غدير
بارش ابر كرامت بر كوير
شيعه يعني عدل و احسان و وقار
شيعه يعني انحناي ذوالفقار
از عدالت گر تو مي خواهي دليل
ياد كن از آتش و دست عقيل
شيعه يعني هفت خطي در جنون
شيعه توفان مي كند در كاف و نون
شيعه يعني تندر آتش فروز
شيعه يعني زاهد شب ، شير روز
شيعه يعني تيغ ، تيغ موشكاف
شيعه يعني ذوالفقار بي غلاف
شيعه يعني دعبل چشم انتظار
مي كشد بر دوش خود چل سال دار
شيعه بايد همچو اشعار كميت
سر نهد برخاك پاي اهل بيت
مادر موسي كه خود اهل بلاست
جرعه نوش از باده جام كربلاست
در تب پژواك بانگ الرحيل
مي نهد فرزند بر دامان نيل
نيل هم خود شيعه ي مولاي ماست
اكبر اوييم و او ليلاي ماست
محمدرضا آقاسي
با اختصار
نام:استاد عشق نویسنده:ایرج حسابی سازمان چاپ و انتشارات قیمت:۱۶۰۰۰ ریال
موضوع:نگاهی به زندگی و تلاش های پروفسور سید محمود حسابی ؛ پدر علم فیزیک
حرف من:پشتکار پروفسور حسابی می تواند الگوی خوبی برای ما باشد.چه ظلم ها که به او شد.چه بیماری ها و مشکلاتی که داشت. ولی در عین حال به چه درجات علمی دست یافت.همه ی این ها را می توانید در این کتاب مطالعه بفرمایید.
انجمن خیریهی حجتیه مهدویه به سال 1332 با تلاش شیخ محمود حلبی فعالیت خود را آغاز کرد. وی تا این زمان، در مشهد، به عنوان یک روحانی سیاسی فعال شناخته میشد، اما به دلیل سرخوردگی از مسائل سیاسی مشهد، این شهر را رها کرده به تهران آمد و به مدت یازده سال، حتی برای زیارت به مشهد برنگشت، در مشهد، بخشی از فعالیتهای وی مبارزه با بهائیت بود و زمانی که به تهران آمد، این جریان را به عنوان استراتژی اصلی خود انتخاب کرده، از سیاست دور شد. وی با همکاری جمع زیادی از متدینین – تحت عنوان هیئت مدیره، امور انجمن را اداره میکردند – تا آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، به فعالیت فرهنگی بر ضد این فرقه اشتغال داشت و از هر جهت تلاش میکرد تا افزون بر جمعآوری اطلاعات، به تربیت نیرو برای مقابله با بهائیان و تبلیغات آنان بپردازد. انجمن طی بیست و پنج سال، ضمن مبارزه با بهائیت، توانست جمع زیادی از نیروی جوانان را به خود جذب کرده و آنان را با مسائل اعتقادی آشنا کند.
انجمن در هر شهری، دفتری داشت که تحت عنوان بیت (بیت امام زمان) شناخته میشد. این بیت، مسؤولی داشت و زیر نظر وی سه گروه تدریس، تحقیق و ارشاد فعالیت میکردند. گروه نخست به آموزش نیروها در سه مرحلهی ابتدایی، متوسط و عالی میپرداختند. گروه دوم در پی یافتن افرادی از مسلمانان بودند که تحت تأثیر بهاییها، به این آیین گرویده بودند و گروه سوم، کار ارشاد این افراد را با شیوههای خاص خود دنبال میکرد. سخنرانیهای عمومی نیز در محافلی که بیشتر منازل بود، برگزار شده و از سخنرانان معروف استفاده میشد. به طور معمول، در سالروز تولد امام زمان (ع) نیز جشنهای بزرگی نیز برگزار میشد. بیشتر افرادی که از بهائیت برمیگشتند، توبهنامه و تبرا نامهای مینوشتند که متن بسیاری از آنها در یک مجموعه، در کتابخانهی آستان قدس نگهداری میشود. نیروهای تربیت شده در انجمن در سطوح مختلف، پس از انقلاب به سه دسته تقسیم شدند. برخی مانند آقای پرورش، دکتر صادقی استاد دانشکدهی الهیات مشهد، عبدالکریمی استاد دانشگاه مشهد، مهندس مصحف و بسیاری دیگر به انقلاب پیوستند. از میان اینان، جوانانی نیز بودند که دست کم چند سالی انجمن را تجربه کرده و به صف انقلابیون پیوسته بودند. برخی مانند آقای طیب که مسؤولیت برگزاری مراسم سخنرانیها را در تهران بر عهده داشت، نه تنها به انقلابیون پیوست، بلکه به نوعی در برابر انجمن هم قرار گرفتند. دستهی دوم در برابر انقلاب بیتفاوت ماندند و دستهی سوم به انتقاد از آن پرداخته به صف مخالفان – از نوع دیندار – پیوستند. انجمن چند ماه پیش از انقلاب، یعنی در شهریور 57 مواضع خود را در ارتباط با سیاست تغییر داده، شروع به همراهی با انقلاب کرد. پس از انقلاب، اعتراضاتی بر ضد انجمن آغاز شد و در محافل مختلف، فعالیت علیه فعالان آن بالا گرفت. امامخمینی که روزگاری آقای حلبی را تأیید میکرد، در سالهای پیش از انقلاب به تدریج نسبت به حرکت انجمن بدبین شده و حمایت خود را قطع کرد. آقای گرامی که اخبار داخلی ایران را برای نجف مینوشته است، نامهای در اینباره به امام نوشته که پاسخ امام این بوده است: «از وقتی که مطلع شدم، دیگر تأییدی نکردهام.»
همزمان در سال 1362 کتابی با عنوان در شناخت حزب قاعدین از عمادالدین باقی انتشار یافت که ضربهی سختی بر انجمن وارد کرد. این کتاب پیش از آن به صورت بخش بخش در روزنامهی اطلاعات به چاپ رسید. زمانی که کتاب در تیراژی بالغ بر هشتاد و هشت هزار نسخه به چاپ رسید، ضربهای سهمگین بر انجمن وارد آمد. پس از اشارهی غیرمستقیم رهبر انقلاب به انجمن، که بدون تصریح به اسم صورت گرفته و از آنان خواسته شده بود که اعوجاجات خود را کنار بگذارند، انجمن در سال 1362 رسماً تعطیلی خود را اعلام کرد. انجمن از سوی برخی از نیروهای مبارز ملی مذهبی مانند طاهر احمدزاده نیز مورد انتقاد قرار گرفته است.
بدون تردید انجمن، سهم بزرگی در آموزشهای دینی برای نسل جدید داشته و برای مبارزه با بهائیت – بر فرض اینکه اصولاً این سیاست فرهنگی درست بوده باشد یا نه – چارهای جز عدم مداخله در سیاست نداشته است. این تربیت فکری، تنها در برابر بهائیت نبود، بلکه جوانان با شرکت در جلسات تدریس و آموزش، طوری آماده میشدند که در برابر اندیشههای الحادی دیگر از جمله مارکسیسم نیز میتوانستند بایستند. البته باید خاطر نشان کرد که عدم مداخله در سیاست، لزوماً به معنای اعتقاد به جدایی دین از سیاست نبود. با این حال، رژیم به ملاحظهی عدم دخالت انجمن در سیاست مانعی بر سر راه وی ایجاد نمیکرد. نکتهی مورد توجه مبارزین، این بود که اولاً ریشهی نشر بهائیت خود رژیم پهلوی است و ثانیاً این که مبارزه با بهائیت، نوعی انحراف از مسیر مبارزه بر ضد رژیم پهلوی است.
طبعاً در این سالها مبارزه با بهائیت منحصر به انجمن حجتیه نبود. در اطلاعیههایی که گاه از سوی مراجع انتشار مییافت، با نفوذ اقتصادی بهائیان مبارزه میشد.
ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب
به نقل از کتاب ((جریان ها و سازمان های مذهبی- سیاسی ایران)) نوشته ی رسول جعفریان انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی حتماٌ بخرید و بخوانید.۷۰۰ تومان نا قابل

آيت الله محمد تقى مصباح يزدى
کنفرانس تشيع؛ فيلادلفيا
جولاي 1993
بسم الله الرحمن الرحيم
مسلمانان عليرغم اتفاق نظرى كه در كليات دين مانند اصول و عقايد و اخلاق و احكام (اعمّ از مناسك عبادى و احكام مدنى و حقوقى و قوانين قضائى و جزائى و سياسى و ساير شئون اسلام) دارند در پارهاى از عقايد جزئى و تفاصيل احكام و قوانين، اختلافاتى دارند كه آنان را به صورت پيروان مذاهب و فرقههاى مختلف درآورده است. براى اين اختلافات مىتوان دو محور عمده را در نظر گرفت: يكى محور عقايد كه مربوط به علم كلام مىشود، و ديگرى محور احكام (به معناى عام) كه مربوط به علم فقه مىگردد. نمونة بارز اختلاف پيرامون محور اول، اختلاف اشعرى و معتزلى در مسائل كلامى؛ و نمونة اختلاف پيرامون محور دوم، اختلاف مذاهب چهارگانه چهارگانة اهل سنّت در مسائل فقهى است.
يكى از اختلافات معروف بين مذاهب اسلام، اختلاف شيعه و سنّى در مسأله مسألة امامت است كه شيعيان (اماميّه) بعد از رحلت پيامبر اكرم،(صل الله عليه و آله) على بن ابى طالب(عليه السلام) را امام و جانشين آن حضرت مىدانند برخلاف اهل سنّت كه آن حضرت را خليفه خليفة چهارم مىشمارند. و در واقع، مشخّصة اصلى مذهب اماميّه، اعتقاد به امامت امامان دوازدهگانه با سه ويژگى (عصمت، علم خدادادى و نصب از طرف خداى متعال) است.
در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه آيا اصل اين اختلاف، مربوط به حوزه حوزة عقايد و كلام است و اختلافات فقهىِ مربوط به آن، جنبة فرعى دارد يا اينكه اين اختلاف صرفاً يك اختلاف فقهى است1 و يا اختلافى سياسى درست شبيه اختلافى كه بين دو حزب سياسى بر سر انتخاب كانديداى رياست وجود دارد؟
حقيقت اين است كه اين مسأله (دستكم از ديدگاه شيعه) يك مسألة اعتقادى و كلامي است و ابعاد فقهى و سياسى آن، جنبة فرعى دارد. به ديگر سخن: نظام اعتقادى شيعه داراى حلقات مترتب و هماهنگى است كه مسأله امامت يكى از حلقات آن را تشكيل مىدهد و با حذف آن، سلسله سلسلة مزبور، انسجام و تماميّت خود را از دست مىدهد. براى روشن شدن اين مطلب بايد نگاهى اجمالى به نظام اعتقادى شيعه بيافكنيم تا جايگاه امامت در اين نظام متسلسل، آشكار شود و وجه اهتمام شيعه به اين مسأله، و دليل ضرورت آن، معلوم گردد:
نخستين حلقه در نظام اعتقادى اسلام اعتقاد به وجود خداى يگانه و سپس اعتقاد به صفات ذاتيّه و فعليّه است. در بينش اسلامى، خداى متعال همانگونه كه خالق و آفرينندة تمام پديدههاى هستى است، ربّ و ادارهكنندة آنها نيز هست و هيچ موجودى از قلمرو خالقيّت و ربوبيّت او خارج نيست. خداى متعال هيچ چيزي را گزاف و بيهوده نيافريده است بلكه همگى برطبق نظام حكيمانه آفريده شدهاند و مجموع آنها كه در سلسلههاى طولي و عرْضى قرار دارند و گسترة آغاز شده از ازل بسوى ابد را فرا مىگيرند نظام واحد و هماهنگى را تشكيل مىدهند كه به مقتضاى حكمت الهى به وسيله وسيلة قوانين عليّت اداره مىشوند.
از جمله مخلوقات بيشمار الهى، انسان است كه با ويژگيهاى شعور و آگاهي و اراده و اختيار شناخته مىشود و در نتيجه، مسيرى دوسويه (به سوى سعادت يا شقاوت جاودانى) خواهد داشت و به همين جهت، مشمول ربوبيّت ويژهاى (علاوه بر ربوبيّتى كه شامل پديدههاى بىاختيار مىشود) به نام ربوبيّت تشريعى خواهد بود. يعني مقتضاى ربوبيّت جامع الهى نسبت به انسان اين است كه اسباب و مقدّمات حركت اختيارى و از جمله شناختن هدف و شناختن راه رسيدن به آن را در دسترس او قرار دهد تا انتخاب آگاهانه براى او ميسّر شود و در اين راستا مقتضاى حكمت الهى اين است كه نارسايى شناختهاى حسّى و عقلانى او را به وسيله معارف وحيانى جبران كند.
بدين ترتيب، ضرورت دستگاه وحى و نبوّت، روشن مىشود زيرا اگر خداى متعال انسان را به حال خود واگذاشته بود و راه صحيح رسيدن به سعادت ابدى را به وسيله وسيلة انبيا به او نياموخته بود مانند ميزبانى مىبود كه ميهمانى را براى پذيرايى دعوت كند اما آدرس مهمانسرا را به او ندهد!
تعاليم انبيا با گذشت زمان و تحت تأثير عوامل مختلف، دچار تغييرات و تحريفات عمدى و غير عمدى مىگرديد و به حدّى مىرسيد كه خاصيت هدايت و روشنگرى خود را از دست مىداد و از اين روى نياز به بعثت پيامبر ديگرى پديد مىآمد كه تعاليم گذشته را احيا كند و در صورت لزوم، تعاليم ديگرى بر آنها بيفزايد يا جايگزين تعاليم سابق نمايد.
در اينجا سؤالى مطرح مىشود كه آيا اين روند تا ابد ادامه خواهد يافت يا ممكن است شريعتي كامل باشد و از آفت تحريف نيز مصون بماند و ديگر نيازى به آمدن پيامبر ديگرى نباشد؟ پاسخ اسلام، گزينة دوم است و همة مسلمانان اتفاق دارند كه اسلام، آخرين شريعت آسمانى، و پيامبر اسلام خاتم پيامبران الهى است و قرآن كريم به عنوان منبع اصلى اين شريعت، سالم و بدون تحريف به دست ما رسيده و همچنان باقى خواهد ماند.
اما قرآن كريم همه همة تعاليم مورد نياز بشر را تفصيلاً بيان نكرده و بيان تفصيلى را به عهدة پيامبر اكرم صليالله عليه و آله گذاشته است چنانكه مىفرمايد: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»2 و بدين ترتيب منبع دوم براى شناخت اسلام (سنّت) ثابت مىشود، ولى اين منبع مصونيّتى مانند مصونيّت قرآن ندارد، چنانكه شواهد قطعى تاريخى گواهى مىدهند و خود پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز پيشبينى كرده بود كه كسانى نسبتهاى دروغى به او خواهند داد و سخنان نادرستى از قول او نقل خواهند كرد. از اين روى سؤال ديگرى طرح مىشود كه ربوبيّت الهى چه طرحى را براى تأمين اين نيازمندى بعد از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در نظر گرفته است؟ و درست در اين نقطه است كه در نظام فكرى و عقيدتى اهل سنّت جاي حلقه حلقة مفقودهاى ملاحظه مىشود امّا در نظام اعتقادى شيعه در اين نقطه، حلقة روشنى مىدرخشد و آن حلقة امامت است، يعنى تبيين احكام و قوانين اسلام و تفسير مجملات و متشابهات قرآن كريم بعد از پيامبر اكرم(صل الله عليه و آله) به عهده كسانى گذاشته شده كه داراى علم خدادادى و ملكة عصمت بودهاند و بهجز مقام نبوّت و رسالت از ساير مقامات و مزاياى پيامبر اكرم (صل الله عليه و آله)، از جمله مقام ولايت و حكومت بهرهمند بودهاند. به ديگر سخن: ربوبيّت تكويني الهى، اقتضاى وجود چنين كسانى را در اين امت داشته، و ربوبيّت تشريعى الهي مقتضى ايجاب اطاعت از ايشان بوده است.
پس دستگاه امامت، در واقع، دنباله دنبالة دستگاه رسالت است و عترت پيامبر اكرم (صل الله عليه و آله) ادامه دهندة وظيفة آن حضرت بودند كه بدون داشتن مقام نبوّت، ميراث آن حضرت را براى نسلهاى آينده حفظ و تبيين كردند و ضمناً از طرف خداى متعال براى ادارة جامعة اسلامى و تصدّى مقام حكومت و ولايت بر امّت، تعيين شده بودند هرچند كه اجراي آن تنها در مدّت كوتاهى ميسّر گرديد چنانكه در مورد انبيا هم تنها براى بعضى از ايشان و در دوران محدودى ميسّر گرديده بود.
بدين ترتيب روشن شد كه مسأله امامت در اصل، يك مسأله كلامى است كه بايد به عنوان يك امر اعتقادى مورد بحث واقع شود، نه اينكه همانند يك فرع فقهى يا يك قضية سياسى و تاريخى، مورد مطالعه قرار گيرد.
1. ر.ك: شرح المقاصد، ج 2، ص 271.
2. سوره نحل، آيه 44.

اصلاً مگر ما چقدر عمر داریم که بخواهیم صدها و هزارها فضیلت و خوبی را یکی یکی کسب کنیم؟چقدر عمر داریم تا با بدی ها دانه دانه مبارزه کنیم؟و بعد بشویم آدم خوب؟
اما می گویند یک جایی یک سرچشمه ای وجود دارد که اگر آن را پیدا کنی همه چیز حل می شود. دیگر لازم نیست دنبال تک تک خوبی ها بگردی.آن سرچشمه کجاست؟
چرا باید خوبی ها را از سرچشمه اش بگیریم؟اگر خوبی ها را از سرچشمه اش نگیریم دو تا مشکل پیش می آید.اول این که آن خوبی کامل نیست. دوم این که در کنار آن خوبی بدی هایی هم وجود دارد.
پیدا کردن سرچشمه کافی نیست باید سرچشمه را باور داشته باشی و این همان جایی است که خدا از روز ازل تمام هستی و مخلوقاتش را با آن امتحان کرده.....و خیلی ها این امتحان را باختند. تو نباید این امتحان را ببازی!اما سرچشمه کجاست؟آن سرچشمه ولایت اهل بیت علیهم السلام است.
اِ این چه حرفیه؟چطور می شه ولایت اهل بیت سرچشمه ی خوبی ها باشه؟
پله ی اول:ما هیچ وقت ولایت اهل بیت را بالا تر از ولایت الله نمی دانیم.اصلاً ولایت اهل بیت را وسیله ای می دانیم برای رسیدن به ولایت خدا.اما چرا ما حالا از ولایت الله صحبت نمی کنیم؟ چون تواضع کردن به خدا ساده است که بگوییم "خدایا من نوکرتم"."واست می میرم".شیطان هم همین حرفها را می زد. خیلی " خدا خدا" می کرد.خدا هم بدجوری حالش را گرفت. امتحانش کرد ببیند تا کجا نوکر خداست.ما می خواهیم از همان امتحان خدا صحبت کنیم.
پله ی دوم:خدا به شیطان گفت "حالا که ولایت من را قبول داری به امر من به آدم سجده کن".شیطان که شش هزار سال کمرش برای خدا دولا می شد ، کار که کمی سخت شد نا فرمانی کرد.شیطان امتحان را باخت. نشان داد که سرچشمه یعنی ولایت خدا را قبول ندارد.
پله ی سوم:فرض کن با معلم محبوبت و پنج نفر از دوستانت رفته اید کوه. توی کوه این معلم محبوب شما به یکی از دوست هایت توجه خیلی ویژه ای دارد. دائم حالش را می پرسد.اصلاً جلوی شماها به آن دوستتان می گوید:"فلانی!من خیلی دوستت دارم.روز معلم می گم همه ی بچه ها هدیه ها رو بدن به تو".چه حالی به شما دست می دهد؟می گویید چرا بین ما تبعیض قائل می شود.حق دارید.شما معلمتان را دوست دارید ولی عاشق او نیستید.او را به ولایت مطلقه قبول ندارید.برای همین است که ما به جای ولایت الله ،از ولایت اهل بیت صحبت می کنیم.
پله ی چهارم:پیامبر معلم ما نیست. معلم محبوب ما نیست. برای ما مقامی بالا تر از معلم محبوب دارد.او بگوید"من فلانی را دوست دارم "معنایش فرق می کند.بگوید "بعد از من فلانی را قبول داشته باشید"معنایش فرق می کند.این همان امتحانی است که روز ازل از همه گرفته شده.مواظب باش این امتحان را نبازی!
پله ی پنجم:ولایت اهل بیت همان کلیدی است که می تواند تمام هستی شما را به ورداً واحداً به حق برساند.شیعه ولایت را روح دین می نامد. یعنی تمام شئون دین بدون پذیرش امر ولایت مانند بدنی است بی جان که روحی در آن دمیده نشده.همچنان که امیر المؤمنین در جایی می فرمایند:"أنا الصلاة المؤمن و صیامهم" ولایت روح و جهت دین است.مسلماً افزایش آگاهی و قوی تر شدن ایمان و باور ما در مورد امر ولایت یکی از بهترین موارد زمینه ساز ظهور صاحب الزمان عجل الله فرجه خواهد بود.


